یادداشت دادستان تهران

هر مسئولی در حوزه مأموریت خود باید یک مدعی باشد
خبرگزاری فارس: دادستان تهران در یادداشتی با اشاره به این مطلب که تقسیم کاری در کشور صورت گرفته اما به کرات دیده می‌شود که دستگاه اجرایی تمایلی ندارد یا قادر نیست به وظیفه‌ اصلی خود عمل کند عنوان کرد: هر مسئولی در حوزه مأموریت خود باید یک مدعی باشد.
 
 
به گزارش خبرنگار قضایی فارس عباس جعفری دولت آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران در یادداشتی به مسئولیت دادستان و همجنین توقع مردم از مدعی العمومی پرداخته است.

در زیر متن این یادداشت را می خوانید.

مردم و اکثر مسئولان با توجه به وضعیت کنونی کشور، از مدعی‌العموم انتظار دارند در حل مشکلات و رفع معضلات جامعه مداخله کرده و با اقدامات به موقع خود، جای خالی اقدامات ضروری برای بهبود اوضاع اجتماعی را پر کرده و نقش منفعل برخی مقامات و مسئولان را جبران کند.

در جوامع کنونی، تقسیم کار مبنای وظایف افراد و نهادهای دولتی قرار گرفته است. دستگاه‌های اجرایی و سازمان‌های دولتی حسب وظایف محوله بایستی در حوزه‌های کاری مقرر خود، ایفای نقش کنند.

نظام‌های حقوقی کیفری، نقش مدعی‌العموم را در دو حوزه پیشگیری از وقوع جرم و مقابله با اقدامات مجرمانه تعریف کرده‌اند، اما انفعال، بی‌تحرکی و عافیت‌طلبی برخی مسئولان موجب شده انتظار عموم از دادستان، از مرزهای قانون فراتر رفته و موجبات خلط مبحث و تداخل وظایف را فراهم کرده است؛ تداخل وظایف مسئولانی که به جای انجام وظیفه و دفاع از حقوق مردم، اجرای وظایف خود را به دیگران محول می‌کنند از یک سو؛ و دادستان که عنوان «مدعی‌العموم» انتظار ورودش به هر حوزه‌ای را موجه می‌سازد.

از سوی دیگر سر دادن این ندا که دادستان کجا است؛ چرا اقدامی نمی‌کند؛ چرا دیر اقدام کرد؛ چرا در اقدام تعجیل نمود؛ و سوال‌های نظیر آن، ناشی از تداخل وظایف در تصور عموم و بیش از آن، در گمان مسئولان اجرایی است. از این رو لازم است علت تداخل وظایف مسئولان و مدعیان عمومی را مورد بررسی قرار دهیم.

در قوانین و مقررات مختلف، برای سازمان‌های دولتی و دستگاه‌های اجرایی وظایف خاص تعریف و پیش‌بینی شده است. برای نمونه:

طبق بند «ج» ماده 11 قانون پولی و بانکی کشور، بانک مرکزی متولی تنظیم مقررات مربوط به معاملات ارزی و نظارت بر این معاملات است؛

حمایت از سلامت و بهداشت عمومی، از وظایف وزارت بهداشت است؛

رسیدگی به دعاوی و تظلمات، بر عهده قوه قضاییه است؛

حکومت، نیروهای امنیتی و پلیس متولی تأمین امنیت‌اند؛

تعلیم و تربیت از وظایف اصلی آموزش و پرورش است؛

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی مطبوعات تعیین شده است و...

اگر مسئولان هر یک از این سازمان‌ها، نخواهند یا نتوانند به وظایف خود عمل کنند، چه پیش خواهد آمد؟

مشکلات ناشی از بی‌توجهی مسئولان سازمان‌های ذی‌ربط در انجام وظیفه، معضلی ساختاری و برخاسته از قصور آنان است.

اگر بانک مرکزی نخواهد در حوزه ارز مدعی باشد و برای بهبود وضعیت ارزی کشور، از سایر دستگاه‌ها از جمله قوه قضاییه کمک نخواهد، یا مطالبه‌ای نداشته باشد، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

ماده‌ 11 قانون پولی و بانکی، وظایف بانک مرکزی را در این زمینه مورد توجه و تصریح قرار داده است. آیا بانک مرکزی می‌تواند با این ادعا که در انجام وظایف خود ناتوان است، در جهت رفع کمبود ارز و تأمین آن، مدعی‌العموم را به مداخله دعوت کند؟

این اقدام شاید چند صباحی آن هم تا اندازه‌ای مشکل را رفع کند و یا وقوع بحران را به تعویق اندازد، اما سرانجامی جز افزایش مشکلات و انفعال بیشتر بانک مرکزی در پی نخواهد داشت.

از حوزه‌ دیگری مثال می‌زنم: اگر مطبوعات و رسانه‌های جمعی از چهارچوب رسالت مطبوعاتی خود تخطی کنند و مطالب خلاف واقع منتشر نمایند، آیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید دخالت کند یا مجرای ورود مدعی‌العموم است و یا آن‌که اقدام هر یک از این دو به جای خود ضروری است؟

در پاسخ می‌توان گفت قانون مطبوعات به نوعی تقسیم کار را پذیرفته است. به موجب این قانون، نظارت بر مطبوعات، به عهده‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، اما مقابله با اقدامات مجرمانه، داخل در وظایف دادستان و مرجع قضایی است.

به رغم این تقسیم کار صورت گرفته به کرات دیده می‌شود که دستگاه اجرایی تمایلی ندارد و  یا قادر نیست به وظیفه‌ اصلی خود عمل کند. گاه یا با توسل به توجیهاتی غیرقابل پذیرش از انجام وظیفه خودداری می‌نماید و گاه حتی در صورت انجام وظیفه، با تذکر و توبیخ مقامات بالادستی مواجه می‌شود.

حال در حوزه‌ سلامت: شهر پر از زباله، بهداشت عمومی را در معرض خطر قرار ‌می‌دهد؛ حال آن‌که افرادی به خود حق می‌‌دهند در معابر و شوارع به ذبح حیوانات حلال گوشت بپردازند، رستوران‌ها فاضلاب‌های خود را روانه‌ خیابان‌ها و رودخانه‌ها می‌کنند، مالکان برای ساختن برج‌ها و آسمان خراش‌های خیره کننده‌ عیون، درختان باغ‌ها را به زیر می‌کشند، برخی فروشندگان مواد غذایی از عرضه‌ مواد آلوده و فاسد هراسی ندارند و مانند آن. سوال این است که در این گرداب مشکلات، چه کسی باید پاسخ‌گو باشد؟

مسئولان سازمان‌های ذی‌ربط، مدعی‌العموم یا دیگران؟

این‌ها مثال‌هایی از مشکلات موجود در حوزه‌های مختلف اجتماعی بود؛ و حال راهکار:

پذیرش تقسیم کار میان دستگاه‌های اجرایی و پیشرفت‌های صورت گرفته در حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی که بالتبع انتظارات مردم و دستگاه‌های اجرایی و نهادهای دولتی را افزایش می‌دهد، ایجاب می‌کند مسئولان رویکرد خود را از «انفعال» به «ادعا» علیه متخلفان تغییر دهند.

به عبارت دیگر، هر سازمانی در مقام اجرای وظایف سازمانی، باید نقش مدعی را ایفا کند و اجازه ندهد تخلفات به قدری پررنگ شود که نیازمند اعمال قدرت فائقه‌ مدعی‌العموم باشد.

شرایط کنونیِ وضعیت بازار، نمونه‌ گویایی از این رویکرد است. همه در انتظار معجزه‌اند. مردم و مسئولان از وضعیت ارزی کشور و بی‌ثباتی نرخ آن گلایه‌مند هستند.

در هر کوی و برزن، افراد سودجو برای خالی کردن جیب مردم و پر کردن کیسه‌های خود حضور دارند. همه‌ نگاه‌ها به دستگاه قضایی دوخته شده و سر انگشت اتهام به سوی برخی افراد و نهادها است. از دستگاه‌های امنیتی خواسته می‌شود تا سرانگشتان بحران را شناسایی کنند.

سرانجام دادستانی در این زمینه ورود کرده و عده‌‌ای را دستگیر و بازداشت می‌کند. نگاهی نقادانه از بیرون به صحنه، که همکاری در برخی حوزه‌ها را تایید می‌کند، اما مشکلات از حد و قواره‌ طبیعی خود خارج شده و به یک معضل اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است.

ورود دادستانی بر اساس یک تدبیر انجام شد، اما آیا دستگاه‌های مسئول نمی‌توانستند مشکلات و آثار تحریم را پیش‌بینی کنند؟

واقعیت این است که مداخله‌ مدعی‌العموم در مواردی که دستگاه‌ها و نهادهای دولتی به وظایف خود عمل نمی‌کنند، جز در صورت وقوع جرایم توجیهی ندارد و اقتضای وضعیت کشور و اوضاع کنونی آن بر ورود دادستان به برخی حوزه‌ها، نمایان‌گر مشکلات موجود در انجام وظایف مقرر دستگاه‌ها و نهادهای دولتی و اجرایی است.

پیشنهاد روشن و مشخص دادستانی تهران بر این نکته استوار است که با فرض شناسایی و پذیرش مسئولیت همگانی در اداره‌ جامعه، ضرورت دارد مسئولان دستگاه‌های اجرایی نیز به وظایف سازمانی خود عمل نمایند؛ به گونه‌ای که هر نهاد، مدعی و مطالبه کننده‌ امور مربوط به خود باشد و اجازه ندهد سایرین در حوزه‌ وظایف سازمانی آن‌ها دخالت کنند.

در این صورت بخش اعظمی از مشکلات کنونی در مجاری طبیعی حل و فصل می‌شود و وظایف یک دستگاه به سایر دستگاه‌ها تحمیل نمی‌شود. اگر سازمان‌ها و نهادهای ذی‌صلاح در حوزه‌ صلاحیت خود انجام وظیفه کنند، اداره‌ کشور در مسیر طبیعی خود قرار می‌گیرد و دیگر این ضرورت که پلیس، نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی برای حل مشکلات وارد میدان شوند، احساس نمی‌شود.

چنان‌چه سازمان‌های ذی‌ربط وظایف خود را در وقت مقرر انجام دهند، مردم با مشکلات کمتری مواجه می‌شوند و نهادهای مسئول نیز می‌توانند با بهبود روش‌ها، وضعیت را تغییر دهند.

تجربه‌ سی و چهار ساله‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به ما آموخته است که افراد بی‌تحرک و منفعل نباید عهده‌دار مسئولیت شوند؛ زیرا به مرور زمان، به جای رفع مشکلات و ایجاد بستری برای پیشرفت، با رویکردی منفی و انفعالی، نظاره‌گر امور خواهند بود.

شرایط کنونی کشور اقتضای آن دارد که همه‌ دستگاه‌ها و نهادها یک بار دیگر به مسئولیت‌ها و وظایف ذاتی خود توجه نمایند؛ وظایف خود را به خوبی انجام دهند؛ از دیگران که مسئولیت پاسخ‌گویی دارند، انجام وظایف را مطالبه کنند؛ چنان‌چه در این عرصه با مشکلاتی از جمله نقص قوانین یا فقدان اختیارات لازم مواجه شدند، مراتب را به مسئولان بالادستی گزارش نمایند و در یک کلام: سیاست ادعا و مطالبه‌ انجام وظایف از دیگران و پذیرش مسئولیت سازمانی را تمرین نمایند.

در این صورت مسئولانی خواهیم داشت که نه تنها از انجام وظیفه طفره نمی‌روند، بلکه در مقام مدعی و مطالبه کننده‌ امور از سایر نهادها می‌باشند. در این فرض، امر نظارت بر مطبوعات بر دوش نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی سنگینی نمی‌کند؛ وظیفه‌ مقابله با بحران ارز و قاچاق کالا و طلا بر عهده‌ پلیس و نهادهای امنیتی قرار نمی‌گیرد و در واقع نوعی تقسیم کار بین سازمان‌ها رخ می‌دهد؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نظارت خود بر مطبوعات را به طور مستمر اعمال می‌کند، و تنها رسیدگی به جرایم مطبوعاتی را به مرجع قضایی واگذار می‌کند؛ بانک مرکزی هم بازار ارز را مدیریت می‌کند؛ امر سلامت و بهداشت عمومی به عنوان شعارهای یک جامعه‌ سالم، مورد توجه و اهتمام وزارت بهداشت قرار می‌گیرد.

حال یک بار دیگر به اطراف خود و وضعیت کشور نگاه کنیم. با اذعان به پیشرفت‌های عظیم و تحولات بزرگی که در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داده است، معتقدیم مدیران در تمام سطوح، موظفند ضمن انجام وظایف ذاتی خود و پرهیز از تحمیل این وظایف بر عهده‌ دیگران، از تدبیر در انجام وظیفه نیز غافل نشوند.

تنها در این صورت است که هزینه‌ رفع مشکلات کاهش می‌یابد. استفاده از مشورت و خردجمعی؛ کمک به یکدیگر در انجام وظایف به یاد داشتن این واقعیت که اگر در انجام وظیفه مسامحه نماییم، افراد دلسوز و دردمندی خواهند بود که باید جبران مافات کنند، انجام امور را در مسیر طبیعی قرار می‌دهد.

در این میان، وظیفه‌ مدعی‌العموم نیز تعقیب مرتکبان جرم و ورود هوشمندانه به مسائل و بحران‌ها به گونه‌ای است که تضمین کننده‌ حقوق مردم و استواری نظام اسلامی باشد.

بدین ترتیب شایسته است بگوییم: هر مسئولی در حوزه مأموریت خود باید یک مدعی باشد.



بر گرفته از وبلاگ تخصصی حقوق

الزامات تامين امنيت قضات

قضات يکي از بال‌هاي فرشته عدالت هستند که بار اصلي تشخيص حق و باطل در پرونده‌هاي مدني و کيفري را برعهده دارند. با وجود آنکه اين خدمت گزاران هر روز با تميز حق شهروندان سروکار دارند اما کمتر در مورد حقوق آنان سخن گفته مي‌شود.


 حجم بالاي کار و حواشي و مسئوليت‌هاي سنگين کار قضايي، اين مشاغل را در رديف مشاغل پرفشار و سخت قرار مي‌دهد، در حالي که اين متخصصان حقوقي که آشنايي کاملي با قوانين دارند، هيچ گاه چنان‌که در جست‌وجوي حقوق شهروندان هستند پيگير حقوق خود نبوده‌اند. در اين ميان رسانه‌ها هم در زمينه ي آشنايي شهروندان با دشواري‌هاي کار قضاوت رسالت خود را به درستي انجام نداده‌اند. شايد اگر شهروندان بيشتر با دشواري‌هايي کار قضاوت آشنا شوند انتظاري فراي واقعيت از قضات نداشته باشند و با واقع‌بيني بيشتر به خدمات قضايي ارايه شده در دستگاه قضايي نگاه کنند. در ادامه در گفت‌وگو با کارشناسان يکي از دغدغه‌هاي قضات مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

 

سرپرست دفتر آموزش و پژوهش سازمان قضايي نيروهاي مسلح در خصوص نقش موثر و حساس قضات در نظام قضايي تمامي کشور‌ها مي‌گويد: نقش منحصر به فرد و حساس قاضي در خط مقدم نظام قضايي و تامين اهداف بزرگي چون احراز و اجراي حق و عدالت در همه حكومت‌ها مستلزم نگاهي ويژه به اين مقام از نظر نظام جذب، گزينش، آموزش و كنترل رفتار حرفه‌اي او براي مصون ماندن از خطا و لغزش از يك‌سو و كنترل رفتار مخاطبان و مراجعان دادگستري در قبال رفتار حرفه‌اي قضات است.
دكتر صادق‌منش با اشاره به اين نكته كه در بعد اول مباحث زيادي در خصوص جرايم و تخلفات حرفه‌اي قضات و ضرورت سياست‌گذاري ويژه در اين حوزه صورت گرفته است، اظهار مي‌دارد: اما در بعد دوم يعني كنترل رفتار مراجعان دادگستري يا ذي‌نفعان از يك حكم قضايي، اعم از مدعيان، مدعي‌عليهم، شاكيان، گواهان، مطلعان و غير آن‌ها در ارتباط با انجام وظيفه حرفه‌اي قضات مستلزم پيش‌بيني تدابير گوناگوني است.
وي در تكميل صحبت‌هايش مي‌افزايد: دليل چنين وضعيتي اين است که قاضي بتواند با امنيت و آرامش خاطر و فارغ از هرگونه دغدغه ذهني، فكري، دروني، بيروني با بي‌طرفي كامل رسالت حرفه خود را ادا كند.
دكتر صادق‌منش بر اين باور است كه اين تدابير در برگيرنده بسته كاملي است كه تدابير حمايتي تنها بخشي از آن است.
سرپرست دفتر آموزش و پژوهش سازمان قضايي نيروهاي مسلح در زمينه ديگر حمايت‌هاي لازم براي امنيت قضات بيان مي‌دارد: در ميان تدابير حمايتي نيز مصونيت تشريفاتي در زمينه طرح شكايت و رسيدگي به اتهام‌هاي كيفري و حتي انتظامي قضات، مصونيت قضات از جبران خسارت‌هاي ناشي از اشتباه عادي آن‌ها و مصونيت قاضي از هرگونه تهديد يا اقدام تعرض‌آميز به جان، مال، آبرو خود و بستگان درجه يك او از جمله حمايت‌هاي قابل توجه در قبال اين مقام است.
بررسي تطبيقي تدابير حمايتي
سرپرست دفتر آموزش و پژوهش سازمان قضايي نيروهاي مسلح در ادامه بحث، به قوانين موجود در رابطه با امنيت قضات در ايران اشاره کرده و خاطرنشان مي‌كند: در قوانين ما از ميان تدابير حمايتي مورد اشاره، مصونيت تشريفاتي قاضي و نيز مصونيت آن‌ها از جبران خسارت‌هاي ناشي از اشتباه آن‌ها (بر اساس اصل 171 قانون اساسي) پذيرفته شده است ولي در خصوص حمايت كيفري از او در برابر هرگونه تعرض به جان، مال، آبرو و... متاسفانه قانون‌گذار ما هيچ تفاوتي بين اين مقام و مقام‌هاي حكومتي و اجرايي نگذاشته است.
صادق‌منش معتقد است اين در حالي است كه در اغلب قوانين خارجي در ذيل فصلي مستقل با عنواني نظير «جرايم عليه عدالت قضايي» مواردي از حمايت كيفري از قاضي پيش‌بيني شده است.
سرپرست دفتر آموزش و پژوهش سازمان قضايي نيروهاي مسلح ضمن بيان اين نكته كه بد نيست در اينجا اشاره‌اي به «قانون نظارت بر رفتار قضات» داشته باشيم كه در سال 1390 پس از سال‌ها خلاء قانوني در خصوص رسيدگي به تخلفات حرفه‌اي قضات به تصويب رسيد، تاكيد مي‌كند: پيش‌بيني البته غير حصري مصاديق تخلف انتظامي و تنبيه‌هاي قابل اعمال درباره هر يك از اين تخلف‌ها از نقاط قوت بسيار بالاي اين قانون است، ولي ايرادهايي نيز بر آن وارد است كه ما در اين مصاحبه در مقام اشاره به آن‌ها نيستيم؛ تنها به مناسب موضوع اين گفت‌وگو اشاره به يك ايراد مهم مي‌كنيم و آن عنوان نامناسب اين قانون است.
اين حقوقدان تصريح مي‌كند: به نظر ما عنوان قانون دربرگيرنده پيامي منفي درباره قضات است چراكه اين عنوان بر اساس بي‌اعتمادي به قضات و با فرض اين كه قضات در معرض انحراف و تخلف هستند، انتخاب شده است. در حالي كه حمايت از جايگاه خطير اين قشر اقتضا داشت عنوان فاخر و احترام‌آميزي براي آن انتخاب كنند مانند عنوان «قانون حمايت از استقلال و بي‌طرفي قضات» يا «قانون رفتار حرفه‌اي قضات» يا «قانون ارتقاي شان قضات» و...
دكتر صادق‌منش اين گونه ادامه مي‌دهد: جالب است بگويم كه برخلاف عنوان اين قانون، تنها يك ماده در مورد «نظارت بر قضات» است و آن هم ماده‌اي است كه تدوين مقررات مربوط به نظارت
 بر قضات را به آيين‌نامه ارجاع كرده است.
سرپرست دفتر آموزش و پژوهش سازمان قضايي نيروهاي مسلح در خاتمه با اشاره به اينكه با وجود اين ايراد حمايت کيفري ويژه از قاضي و اماکن تحت تصرف او در قبال هرگونه احضار، جلب و بازداشت و بازرسي از نوآوري‌هاي ماده 41 اين قانون است مي‌افزايد: اين ماده مقرر مي‌دارد: هرگونه احضار
جلب و بازداشت قضات و بازرسي محل سکونت
محل کار و اماکني که در تصرف آنان است، بدون رعايت مواد اين فصل ممنوع است و مرتکب به مجازات بازداشت غيرقانوني محکوم مي‌شود.
قوانين موجود براي تامين امنيت قضات
 يک قاضي دادگستري در زمينه قوانين موجود براي ايجاد امنيت قضات مي‌گويد: به طور كلي مي‌توان گفت كه قضات در اكثر مواقع زير پوشش هيچ نوع حمايتي نيستند.
سيد علي كاظمي ضمن بيان اين مطلب كه مشكلاتي در خصوص نبود امنيت‌هاي لازم براي قضات ايجاد شده است، اظهار مي‌دارد: در اين خصوص دو امنيت جسمي كه ناظر بر قاضي و بستگان و خويشاوندان اوست و امنيت رواني براي قضات لازم است.
وي در توضيح صحبت‌هايش مي‌افزايد: در خصوص امنيت جسمي براي شخص قاضي، راهكارهاي بسياري وجود دارد؛ مانند مجهز كردن قضات به سلاح‌ها. البته در برخي از پرونده‌ها به قضات اسپري گاز فلفل يا سلاح داده مي‌شود.
نقش نيروهاي انتظامي در امنيت قضات
 اين قاضي دادگستري با اشاره به اين نكته كه مي‌توان در برخي از موارد براي امنيت و حفاظت از قضات از نيروهاي مسلح و ارگان‌هاي خاص ديگر استفاده كرد، بيان ‌مي‌دارد: البته ما تاكنون شاهد اين امر نبوديم. در صورتي كه در بسياري از پرونده‌ها كه جرايم خاص و سنگين وجود دارد، قاضي بايد از حمايت‌هاي بسياري برخوردار شود.
كاظمي با ذكر مثالي ادامه مي‌دهد: به عنوان مثال قاضي اجراي احكام براي پرونده‌اي حكم قصاص را صادر مي‌كند، اما ما شاهد اين بوده ايم كه همان قضات به دليل صدور حكم قصاص براي متهم، تهديد به تيراندازي و موارد ديگر شده اند.
وي تصريح مي‌كند: متاسفانه در اين مواقع قضات نه تنها حفاظت نمي شوند بلكه خودرويي هم در اختيار آن ها قرار داده نمي شود تا بتوانند به وسيله آن خود را به مقصد برسانند. كاظمي ضمن بيان اينكه علاوه بر آقايان، قضات زن نيز با اين نوع مشكلات روبرو هستند، مي‌گويد: ضرورت تامين امنيت قضات وقتي بيشتر احساس مي‌شود که ما شاهد شهادت تعدادي از اين عزيزان بوده‌ايم. به عنوان مثال يكي از قضات تجديدنظر اهواز با ضرب گلوله به شهادت رسيد.
اين قاضي دادگستري در اين بين به قوانين موجود براي امنيت قضات در ساير كشورها اشاره مي‌كند و مي‌گويد: در كشورهاي ديگر تا زماني كه مشكلات و موانع موجود در يك پرونده را برطرف نكنند، در ارتباط با آن پرونده حكمي صادر نمي‌شود.
وي معتقد است: تا زماني كه اين موانع و مشكلات برطرف نشود، ما شاهد تهديد‌هاي بسياري از سوي متهمين پرونده براي قضات هستيم.
تامين امنيت رواني قضات
 اين قاضي دادگستري در ادامه به ضرورت تامين امنيت رواني قضات اشاره مي‌کند و مي‌گويد: امنيت رواني از اهميت بسياري برخوردار است، در هنگام صدور راي قضايي، قاضي بايد از امنيت رواني بالايي برخوردار باشد. اين امنيت به ويژه در پروند‌ه‌هاي سنگين و پرونده‌هايي كه مربوط به افراد خاص است.
وي در خاتمه بيان مي‌دارد: در نتيجه بايد امنيت جسمي و رواني قضات تامين شود تا آنان بتوانند به وظايف خود عمل كنند، اين از مواردي است كه در دستورات اسلامي نيز به آن اشاره شده است.
با توجه به آنچه کارشناسان مورد تاکيد قرار دادند، تامين امنيت، يکي از دغدغه‌هايي است که قضات با آن روبه‌رو هستند. امنيت برخي از صاحبان مشاغل قضايي در معرض تهديد جانيان و مجرمان قرار دارد. اگرچه اقداماتي براي تامين اين امنيت انجام شده است اما اين اقدامات کافي به نظر نمي‌رسد. يکي ديگر از نکاتي که کارشناسان مورد تاکيد قرار دادند، ضرورت توجه به امنيت رواني قضات است؛ در حالي که معمولا امنيت به جنبه فيزيکي آن منحصر مي‌شود، به نظر مي‌رسدبطور قطع تامين امنيت رواني قضات هم اهميت ويژه‌اي دارد. امنيت رواني از اهميت بسياري برخوردار است، در هنگام صدور راي قضايي، قاضي بايد از امنيت رواني بالايي برخوردار باشد. نکته ديگري که مورد توجه کارشناسان قرار گرفت قانون نظارت بر قضات بود که برخي معتقدند عنوان آن باعث ايجاد نگرشي منفي در مورد عملکرد قضات مي‌شود اين در حالي است که محتواي قانون با عنوان آن چندان همخواني ندارد. شايد بهتر بود عنواني مثبت‌تر براي چنين قانوني در نظر گرفته شود. به هر حال به شهادت رسيدن برخي از قضات کشورمان مويد اين مطلب است که در مبارزه با مجرمان بايد حمايت‌هاي بيشتري براي قضات که بال هاي فرشته عدالت هستند تدارک ديده شود.

--------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت :
روزنامه حمايت 22/8/1391 

نحوه اعمال تخفیف مواد مخدر

حسین ذبحی معاون قضایی دادستان کل کشور

با توجه به این‌که از سوی قضات دادگاه‌های انقلاب اسلامی و دادستان‌های محترم استعلام‌هایی درخـصـوص نـحـوه اعـمال تخفیف برای متهمان پرونده‌های مواد مخدر به عمل می‌آید که در هر مورد پاسخ لازم داده می‌شود و با عنایت به ایرادهایی که در احکام صادر شده از جهت اعمال مقررات مربوط دیده مـی‌شـود، مـنـاسب دانستم طی تحقیقی به بیان فرض‌های مختلف موضوع پرداخته و نظر حقوقی قضایی خود را درخصوص آن تبیین نمایم. شاید که مفید واقع شده و مورد استفاده قرار گیرد.


قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب 1376 مجمع تشخیص مصلحت نظام قانون خاص است و درخصوص پرونده‌های مواد مخدر باید براساس آن عمل شود و در موارد سکوت آن به صورت استثنایی می‌توان از مقررات عمومی بهره جست. بند سوم نظریه شماره 4575 مورخ 18 اردیبهشت 1372 شورای نگهبان بر این امر اشعار دارد.
درخصوص اعمال تخفیف نسبت به مجرمان مواد مـخدر، ماده 38 قانون مزبور حاکم است که مقرر می‌دارد: <دادگاه می‌تواند در صورت وجود جهات مخففه مجازات‌های تعزیری مقرر در این قانون را تا نصف حداقل مجازات آن جرم تخفیف دهد. در صورتی که مجازاتی فاقد حداقل باشد، همان مجازات تا نصف تخفیف می‌یابد. میزان تخفیف در احکام حبس ابد 15 سال خواهد بود و در مورد مجازات اعدام، تقاضای عفو و تخفیف مجازات به کمیسیون عفو ارسال خواهد شد.
تبصره: تمامی محکومانی که پس از صدور حکم به نحوی با نیروی انتظامی یا سازمان عمل‌کننده همکاری نمایند و اقدام آنها منجر به کشف شبکه‌ها شود، دادگاه صادرکننده رأی می‌تواند با تقاضای نیروی انتظامی و یا سازمان عمل‌کننده براساس اسناد مربوطه مجازات آنان را ضمن اصلاح حکم سابق‌‌الصدور تا نصف تخفیف دهد.>
در این قانون، نحوه اعمال تخفیف مشخص شده است.
‌قانون‌گذار در تاریخ تصویب قانون مذکور (سال 1376) با در نظر گرفتن این‌که در قانون قبلی مصوب سال 1367 درخصوص نحوه اعمال تخفیف در مجازات تعیین تکلیف نشده بود و قضات به استناد ماده 22 قانون مـجازات اسلامی مصوب 1370 در این مورد عمل می‌کردند، این قانون را برای مجرمان مواد مخدر مناسب تشخیص نداد و خواهان محدود کردن قضات در اعمال تخفیف شد و ازاین‌رو ماده 38 را تصویب کرد تا صرفاً براساس آن اقدام شود.
بنابراین:
اول: ‌از آنجا که جهات مخففه در ماده 38 قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب سال 1376 بیان نشده است، به لحاظ سکوت قانون‌گذار جهات مخففه مذکور در ماده 22 قانون مجازات اسلامی ملاک عمل قرار می‌گیرد که عبارتند از:
1-گـذشـت شاکی یا مدعی خصوصی ‌
2- اظهارات و راهنمایی‌های مـتـهـم کـه در شناخت شرکا و معاونان جرم یا کشف اشیایی که از جرم تحصیل شده است، مؤثر باشد.
‌3- اوضاع و احوال خاصی که متهم تحت تأثیر آنها مرتکب جرم شده است؛ از قبیل: رفتار و گـفـتـار تـحـریـک‌آمـیـز مـجـنـی‌عـلـیـه یـا وجـود انـگـیزه شرافت‌مندانه در ارتکاب جرم ‌
4- اعلام متهم قبل از تعقیب و یا اقرار او در مرحله تحقیق که مؤثر در کشف جرم باشد.
‌5- وضع خاص متهم یا سابقه او
‌6- اقدام یا کوشش متهم به منظور تخفیف اثرات جرم و جبران زیان ناشی از آن.
دوم: ‌درخصوص نحوه اعمال تخفیف به جهت نص روشن قانونی ماده 38 استناد به مقررات دیگر از جمله ماده 22 قانون مجازات اسلامی صحیح نیست. به همین دلیل است که اکثریت قضات معتقدند از آنجا که قانون‌گذار در ماده 38 حکم تبدیل مجازات به نوع دیگر در مقام تخفیف را بیان کرده است و تخفیف در مقام تبدیل مجازات اعدام به نوع دیگر (حبس ابد یا کمتر) را از اختیار دادگاه خارج نموده و نحوه اعمال آن را از طریق کمیسیون عفو و تخفیف مجازات مقرر داشته است، ازاین‌رو دادگاه مجاز به تبدیل مجازات‌های مقرر به نوع دیگر در مقام تخفیف با استناد به ماده 22 قانون مجازات اسلامی نیست. نظریه مشورتی شـماره 6346/7 مورخ 2 آذر 1372 اداره حقوقی قوه قضاییه در همین راستا صادر شده و اعمال تخفیف توأم ماده 38 قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و ماده 22 قانون مـجــازات اسـلامـی و تـبـدیـل مجازات به نوع دیگر را مجاز نمی‌شمارد.
سـوم: بـه مـوجب صدر ماده 38 قانون، دادگاه می‌تواند در صورت وجود جهات مخففه که باید در حکم ذکر شود، مجازات مقرر را تا نصف حداقل مجازات آن جرم تخفیف و تقلیل دهد. به همین جهت در تمام مواردی که جرم ارتکاب یافته دارای حداقل باشد، دادگاه مجاز است تا نصف حداقل مجازات آن جرم، مجازات را تخفیف دهد و مستفاد از کلمه <تا> این است که دادگاه مکلف نیست حتماً نصف حداقل را تعیین کند؛ بلکه تعیین مجازات بیشتر از نصف حداقل نیز صحیح می‌باشد و به اختیار دادگاه است.
برای مثال، درخصوص مرتکب جرم حمل 4 کیلو تریاک، از آنجا که مجازات این جرم طبق بند 3 ماده 5 قانون مذکور حداقل 15 میلیون ریال جریمه نقدی، 40 ضربه شلاق و 2 سال حبس می‌باشد، دادگاه با اعمال ماده 38 مجازات مرتکب را تا نصف این حداقل؛ یعنی 5/7 میلیون ریال جریمه نقدی، 20 ضربه شلاق و یک سال حبس تقلیل داده و تعیین می‌کند.
بدیهی است که تعیین مجازات بیشتر از میزان مذکور اشکال قانونی ندارد؛ اما دادگاه در هر حال مجاز به تعیین مجازات کمتر از نصف حداقل نیست؛ زیرا در این قانون اجازه آن داده نشده است.
چهارم: ‌به موجب ماده 38 قانون در صورتی که مجازاتی فاقد حداقل باشد، همان مجازات تا نصف تخفیف و تقلیل می‌یابد. به عنوان نمونه، مجازات مرتکب جرم حمل تریاک تا 50 گرم مطابق بند 1 ماده 5 قانون تا 3 میلیون ریال جریمه نقدی و تا 50 ضربه شلاق می‌باشد. بنابراین مجازات مجرم با اعمال تخفیف (به لحاظ عدم تعیین حداقل) تا نصف مجازات مقرر تعیین می‌شود؛ زیرا دادگاه براساس تأکید قانون‌گذار در صدر ماده 5 مکلف است با رعایت تناسب و با توجه به مقدار مواد تعیین مجازات کند. به این ترتیب، اگر شخصی مرتکب جرم حمل 25 گرم تریاک شود، مجازات مقرر قانونی آن 5/1 میلیون ریال جریمه نقدی و 25 ضربه شلاق خواهد بود که در صورت اعمال تخفیف، دادگاه می‌تواند تا میزان مزبور مجازات مرتکب را تخفیف و کاهش دهد.
در اینجا نیز دادگاه مجاز به تعیین مجازات کمتر نیست؛ اما می‌تواند مجازاتی بیشتر از این میزان را مقرر کند. نمونه دیگر، در مورد جزای نقدی برای اوزان بیش از 20 کیلوگرم تا 100 کیلوگرم موضوع بند 5 ماده 5 است.
برای مثال، اگر شخصی اقدام به حمل 40 کیلوگرم تریاک نماید، مجازات جزای نقدی آن 200 میلیون ریال به اضافه هر کیلو مازاد بر 20 کیلو مواد، 2 میلیون ریال می‌باشد که جمع آن 240 میلیون ریال می‌شود. در این صورت، چون جریمه نقدی مقرر و معین بوده و فاقد حداقل است، دادگاه با اعمال تخفیف آن را تا نصف کاهش می‌دهد.
پنجم: ‌میزان تخفیف در احکام حبس ابد (مانند تبصره 1 بند 6 ماده 8 قانون) 15 سال خواهد بود و چون قانون‌گذار از کلمه <تا> استفاده نکرده است، دادگاه مجاز بـه تعیین مجازات بیشتر (مثلاً 20 سال) و یا کمتر نمی‌باشد. ‌
ششم: در مورد مجازات اعدام دادگاه به هیچ وجه مجاز نیست رأساً اقدام به تخفیف مجازات و تعیین کیفر دیگر جز اعدام بنماید؛ بلکه باید پیشنهاد یک یا دو درجه تخفیف از طریق کمیسیون عفو و تخفیف مجازات را بدهد.بدیهی است در هر موردی که برخلاف موارد مزبور اقدام شود، حکم صادر شده توسط دادستان محترم کل کشور نقض می‌شود.
نقل از ماوی


نامه بی سابقه آیت الله آملی لاریجانی به احمدی نژاد

حکايت شما حکايت سلطاني است که املاک مردم را غصب کرده و به همه مي‌گفت چرا رعايت ملک سلطان نمي‌کنيد؟! / دو سال پیش گفتم بیایید از زندان ها بازدید کنید...قاطعانه از هرگونه حرکت تعدّي‌گونه و دخالت نابجا ممانعت خواهم کرد.

 عصرایران - آیت الله آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه با ارسال نامه ای،به موارد مندرج در نامه اخیر رییس جمهور پاسخ داد. 

 

متن کامل پاسخ رییس قوه قضاییه به شرح زیر است: 

  

  

دکتر محمود احمدي نژاد   

  

رئيس محترم جمهوري اسلامي ايران 

  

بعدازسلام، نامه مورخه 1/8/91 شما را همزمان با انتشار آن در رسانه‌ها ، دريافت نمودم . بسيار متأسّفم که در شرايط خاص کنوني و پس از رهنمودها ي مقام معظم رهبري دائر برضرورت حفظ آرامش و وحدت و توجه به مشکلات مردم ، شاهد چنين مکاتبات رسانه اي هستيم. از باب انجام وظيفه و تنوير افکار عمومي و دفاع از قانون اساسي و حقوق عامه و جلوگيري از انحرافات و قانون گريزي ها ناچار از توضيحات زير مي باشم و همانطور که در نامه محرمانه گفته ام : اين سطور را مي نگارم تا در ذاکره تاريخ بماند . 

  

  1 - مدّت مديدي است که در مقابل حملات غيرمنطقي و غير قانوني و نسبت‌هاي خلاف واقع شما به قوه قضائيه و مسئولان آن، سکوت اختيار کرده‌ام . مبناي اين سکوت رعايت مصالح نظام و تبعيّت از فرامين مقام معظم رهبري در عدم تقابل مسئولان و خصوصاً سران قواست . 


لذا پاسخ نامه اوّل را به صورت « خيلي محرمانه» ارسال داشتم تا اين مصلحت اهم را رعايت کرده باشم . متأسفانه شما به بهانه « حقوق اساسي ملت » نامه دومتان را نيز رسانه‌اي کرده‌ايد، که علاوه بر سخنان نادرست ، نسبت‌هاي ناروا و خلاف واقع بسياري در آن مطرح کرده ايد. 

سکوت بر اين نسبت‌هاي خلاف واقع ممکن است پاره‌اي اذهان را ره زند که شايد واقع امر همين است که مي‌گوييد. 

  

2 - مبناي باطلي که تقريباً اکثر دعاوي شما بر آن استوار گشته، بايد مورد مداقّه قرار گيرد و واضح گردد که چگونه نه فقط در مورد آن اشتباه کرده‌ايد بلکه متعمدانه علي رغم همه تصريحات قانون اساسي و تفسيرهاي روشن شوراي محترم نگهبان برآن پاي مي‌فشريد و براي ديگران خط کشي‌هاي نادرستي ترسيم مي نماييد و همه را متهم به تجاوز به حقوق خود مي‌نماييد. 

حکايت شما حکايت سلطاني است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده بود و به ملک خود منضّم ساخته بود و به همه مي‌گفت چرا رعايت ملک سلطان نمي‌کنيد!! 

  

3 - گفته‌ايد « براساس اصل 113 قانون اساسي رئيس جمهوري مجري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است » . و قاعدتاً معتقديد معناي آن اجراء قانون اساسي در همة حيطه ها است . 

  

آيا واقعاً با خود نينديشيده‌ايد که اگر اين فهم از قانون اساسي درست باشد، پس معناي تفکيک قوا و استقلال آنها که در اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي بر آن تنصيص شده است، چه خواهد بود. 

  

براي تنوير خاطر حضرتعالي نصّ اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي را مي‌آورم: 

  

« قواي حاکم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از قوة مقنّنه ، قوة مجريه و قوة قضاييه که زيرنظر ولايت مطلقه امر و امامت امّت بر طبق اصول آيندة اين قانون اعمال مي‌گردد. اين قوا مستقل از يکديگرند. » 

  

اگر بنا به فهم شما از اصل 113 ، رئيس جمهور مجري قانوني اساسي است و معنايش هم اين است که همة نهادها و دستگاه‌ها و قواي مذکور در قانون اساسي مشمول اين اجرا مي‌گردند، بفرماييد معناي استقلال قوا از يکديگر چيست ؟ 

  

علاوه بر نکته فوق ، نگاهي به صدر اصل يکصدو پنجاه و ششم بيندازيد: « قوة قضاييه ، قوه‌اي است مستقل که ...» اگر بنا باشد «مجري» قانون اساسي در قوة قضاييه هم رئيس جمهور باشد ، اين استقلال چه معنايي دارد؟! 

  

4 - در اصل يکصد و پنجاه و هفتم قانون اساسي آمده است : 

  

« به منظور انجام مسئوليّت هاي قوة قضاييه در کليّة امور قضايي و اداري و اجرايي، مقام رهبري يک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي و مدير و مدبّر را براي مدّت پنج سال به عنوان رئيس قوّة قضاييه تعيين مي‌نمايد که عالي‌ترين مقام قوّة قضاييه است .» 

  

نصّ اين اصل که اجراي مسئوليت‌هاي قوة قضاييه را به عهدة رئيس قوة قضاييه گذاشته است جايي براي «مجري» ديگري باقي نمي‌گذارد. 

  

5 - اينجانب به همراه اکثريت قريب به اتفاق اعضاي محترم شوراي نگهبان که مسئوليت تفسير قانون اساسي را بعهده دارند و داستان آن خواهد آمد ، معتقديم که تفسير مسئوليت اجرا و تعميم آن به همه قوا آنگونه که شما معتقديد ، خطا است. 


با اين وجود بفرماييد به چه منطقي اينجانب بايد به فهم شما از قانون اساسي تمکين کنم ؟! 


صورت مسأله روشن است : رئيس دو قوه دو برداشت مختلف از قانون اساسي دارند: بنده حيطة « مسئوليت اجرا» را منحصر در قوه مجريه مي‌دانم ( به قرينه همة آنچه آوردم) و شما آن را عام و شامل همه قوا و دستگاهها ( حسب ظاهر نامة ارسالي و پاره‌اي سخنان جسته و گريخته ديگر ) ، و فعلاً فارغ از صحت ادله و استدلالات ، به چه دليل بايد به نظريّه اي که آن را صددرصد خطا مي‌دانم تمکين کنم و براي شما در امور اجرايي قوة قضاييه و يا نظارت بر آن حقي و شأني قائل باشم؟! 

  

6 - اگر به هر دليل بين رؤساي قوا و مسئولين در فهم قانون اساسي اختلافي روي داد ، به صراحت قانون اساسي ، مرجع رسمي تفسير قانون اساسي که فصل الخطاب در اين امور خواهد بود ، شوراي محترم نگهبان است . 

  

شوراي محترم نگهبان در رأي تفسيري موّرخ 12/4/91 خود به روشني آورده است که رئيس جمهور بر اساس اصل 113، حق نظارت بر اجراي قانون اساسي ندارد. اکنون بفرماييد چرا و به چه مجوّزي به خود حق مي‌دهيد در مقابل رأي تفسيري شوراي نگهبان تمکين ننماييد. 

  

براساس اصل نود و هشتم قانون اساسي: « تفسير قانون اساسي به عهدة شوراي نگهبان است که با تصويب سه چهارم آنان انجام مي‌شود.» 

  

7 - شما حتماً به نظريه تفسيري اخير شوراي نگهبان واقفيد . تعجب در اين است که چرا در مقابل قانون اساسي ايستاده‌ايد و با فرافکني عليه قواي ديگر از پذيرش آن شانه خالي مي‌کنيد. براي تذکّر مجدد به حضرتعالي و براي اطلاع عموم مردم شريف‌مان متن تفسير شوراي محترم نگهبان را در اينجا مي‌آورم: 

  

نظر شوراي نگهبان 

  

« عطف به نامه شماره 46909/31/91 مورخ 17/3/1391 ، مبني بر اظهارنظر تفسيري در خصوص اصل 113 قانون اساسي موضوع در جلسه مورخ 31/3/1391 شوراي نگهبان مورد بحث و بررسي قرار گرفت و نظر شورا به شرح زير اعلام مي‌گردد:

  

1- مستفاد از اصول متعدد قانون اساسي آن است که مقصود از مسئوليت اجرا در اصل 113 قانون اساسي، امري غير از نظارت بر اجراي قانون اساسي است. 

  

2- مسئوليت رئيس جمهور در اصل 113 شامل مواردي نمي‌شود که قانون اساسي تشخيص، برداشت، نوع و کيفيت اعمال اختيارات و وظايفي را به عهده مجلس خبرگان رهبري ، شوراي نگهبان ، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس شوراي اسلامي، قوه قضائيه و هر مقام و دستگاه ديگري که قانون اساسي به آنها اختيار يا وظيفه‌اي محول نموده است.

  

3- در مواردي که به موجب قانون اساسي رئيس جمهور حق نظارت و مسئوليت اجرا ندارد، حق ايجاد هيچگونه تشکيلاتي را هم ندارد. » 

  

 اين تفسير علاوه بر اينکه صراحتاً نظارت رئيس جمهور را به حسب اصل 113، نفي مي‌کند ، مسئوليت وي را نيز در حيطه وظايف مذکور در قانون اساسي براي ديگر قوا و دستگاه‌ها و نهادها منتفي مي‌داند . 

  

8 - جناب رئيس جمهور . آيا واقعاً دغدغة شما ، صيانت از حقوق اساسي مردم است؟ در اين صورت بايد به قانون اساسي که سند حقوق اساسي مردم است احترام بگذاريد و در موارد اختلاف، به داوري که خود قانون اساسي تعيين کرده، تمکين کنيد نه اينکه همواره فراتر از اختيارات مذکور در قانون اساسي، و با تفسيري شخصي، نسبت به ساير قوا مدعي شويد و بي‌جهت و بدون دليل، موجب تنش در جامعه گرديد، و خوراک تبليغاتي براي معاندين و دشمنان انقلاب فراهم آورديد. 

  

9-‌ در بند سوم نامه در پاسخ اين جمله بنده که نبايد قبل از استيذان از قوه قضاييه ، نسبت به سرکشي به زندان‌ها برنامه ريزي مي‌کرديد، آورده‌ايد « بايد يادآور شوم که در اصول قانون اساسي، لزوم اجازه يا موافقت و يا مصلحت انديشي قوه قضائيه در اجراي وظايف قانوني رئيس جمهوري پيش بيني نشده است .» 

  

البته و صد البته کبراي اين سخن درست است و کسي را در آن ترديدي نيست . تمام سخن در تطبيق ‌نادرست شما است . در اصول قانون اساسي ننوشته‌اند که آقاي رئيس جمهور هرگاه اراده کرد مي‌تواند به زندان‌ها برود و با هر زنداني صحبت کند و در هر دادگاهي ولو غيرعلني حضور پيدا کند. 

  

سخن ما با شما اين است: مسئوليت اجراي رئيس جمهور محدود و منحصر به قوه مجريه است و البته همچون ساير سران قوا پاره‌اي وظايف خاص ديگر هم دارد که درحدّ قانون اساسي معتبر است همچون رياست شوراي عالي امنيت ملّي، رياست شوراي انقلاب فرهنگي و غير آن . در هر حال به حسب نصّ قانون اساسي براي انجام مسئوليت‌هاي قوة قضائيه در کليّه امور قضايي و اداري و اجرايي ، رئيس قوّة قضاييه از ناحية رهبري تعيين مي‌شوند و عالي‌ترين مقام قوة قضاييه است . طبق قانون ، دادگاهها و سازمانهاي تابعه بخشي از قوه قضاييه‌اند با اين حساب چگونه مي‌فرماييد که سرکشي به زندان‌ها نياز به هماهنگي و موافقت قوة قضاييه ندارد. 

  

10 - آورده‌ايد: 

  

« چگونه جنابعالي اجراي قانون اساسي را به مصلحت نمي‌دانيد . اگر اين نگاه بر کل فعاليت‌هاي قوه قضاييه حاکم باشد آيا نمي‌شود تّصور کرد که برخي از اصول قانون اساسي و حقوق اساسي مردم با مصلحت انديشي و تشخيص شخصي در قوة قضاييه متوقف شده و يا ناديده انگاشته مي‌شود.» 

  

البته اين نسبت خلافي است که داده ايد ، بنده هيچگاه نگفته‌ام که اجراي قانون اساسي را به مصلحت نمي‌دانم، بلکه بر عکس مصلحت انديشي بنده ، دقيقاًدر راستاي تحفظ بر اجراي دقيق قانون اساسي و ممانعت از دخالت‌هاي بيجا و خارج از حدود قانوني بوده است ، و اگر آن زمان کسي در اين ترديد داشت ، اکنون با رفتارهاي نامتعارف و نامه پراکني‌هاي علني ، ديگر در اين نکته کسي ترديد نمي‌کند. 

  

11 - عجيب تر از اين نسبت ، مطلب خلاف ديگري است که به اينجانب نسبت داده‌ايد ، گفته‌ايد: « متأسفانه جنابعالي قبلاً اعلام کرده‌ايد که وجود هيئت منصفه مطبوعات که صراحت اصل 168 قانون اساسي است را قبول نداريد که در اين مورد حضوري تذکّر دادم. امّا متأسفانه ظاهراً بخشي از اقدامات قوة قضاييه دربارة مطبوعات و رسانه‌ها با همين نگاه انجام مي‌گيرد» 

  

بنده در اينجا صراحتاً اعلام مي‌کنم که اين نسبت ، خلاف واقع و کذب است . و به خاطر هم نمي‌آورم که حضرتعالي حضوري در اين باره اشاره اي کرده باشيد . ولي در هر حال اينجانب در هيچ موضعي و در هيچ زماني نگفته‌ام که وجود هيئت منصفه که صراحت اصل 168 قانون اساسي است ، را قبول ندارم . اگر کمترين شاهدي داريد اقامه کنيد. 

  

12 - آنچه بنده در طي برخي جلسات گفته‌ام و مضبوط هم هست  و کاملاً هم از آن دفاع مي‌کنم اين است که فرق است بين « مشروط بودن رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي به حضور هيأت منصفه در محاکم دادگستري » که نصّ قانون اساسي است و اينجانب صددر صد آن راقبول دارم و بين « الزام قاضي به تبعيّت از رأي هيئت منصفه ولو اينکه آن را خلاف بداند ». 

اين دوّمي مطلبي است که آن را قبول ندارم و آشکارا هم مي‌گويم و موضع شخصي بنده هم نيست، موضع اکثريت يا همه فقهاي محترم شوراي نگهبان است که نظر آنان طريق احراز خلاف شرع بودن قوانين و مقررات و حتي اطلاقات و عمومات قانون اساسي است. و در قانون اساسي نه فقط مطلبي عليه آن نيامده ، بلکه ذيل آن به توضيحي که خواهد آمد ، مؤيد ادعاست. متأسفانه عدم تفکيک دو مطلب فوق که ظاهراً تا حدي دقت مي‌طلبيده است، منجر به نسبت دادن چنين مطلب خلاف واقعي به اينجانب شده است. 

  

بنده الزام قاضي به رأي دادن بر خلاف نظر خويش را جايز نمي‌دانم و بعيد هم مي‌دانم فقيهي اين امر را جايز بشمارد. 

  

13 – نکته قابل توجه اين است که در ذيل اصل يکصد و شصت و هشتم تصريح شده است: «نحوة انتخاب، شرايط، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون بر اساس موازين اسلامي معين مي‌کند.» 

  

فقهاء محترم شوراي نگهبان در مقام رسيدگي به طرح هيئت منصفه که در مجلس ششم مطرح شده بود، مکرراً بصورت رسمي نظر خويش را دائر بر جايز نبودن الزام قاضي به رأي بر خلاف نظر خود به مجلس محترم شوراي اسلامي اعلام نموده‌ا‌ند. 

  

14 - در بند چهارم نامه، با اشاره به اينکه گفته‌ام «در شرايط کنوني که موضوع اصلي، رسيدگي به معيشت مردم، سامان دادن به اقتصاد کشور و کنترل بازار است، رفتن به زندان اوين که يکي از منتسبين نزديک شما در حال تحمل کيفر در آن زندان مي‌باشد، و پس از گذشت هفت سال از دورة رياست جمهوري شما، شائبه سياسي بودن و جانبداري از مجرم را خواهد داشت و به هيچ وجه به مصلحت نمي‌باشد » پرسشهايي مطرح کرده‌ايد که برخي از آنها اصلاً محصّلي ندارد مثل اينکه گفته ايد « آيا به عنوان رئيس قوه قضائيه مي‌توانيد به استناد تشخيص سياسي خود حکمي صادر نماييد؟» 

  

در اينجا معلوم نيست مقصود چه حکمي است با چه محتوايي، مقصود حکم قضايي و انشاء رأي است يا غير قضايي و صرفاً تصديق امري، و اگر حکم قضايي مقصود است حکم قضايي مربوط به چه چيزي. با اينهمه ابهامات، سؤال شما محصّلي ندارد.


در عبارتي که نقل کرده‌ايد بنده حکم قضايي صادر نکرده‌ام، بلکه چند مطلب گفته‌ام که در آنها نوعي «تصديق» به معناي منطقي وجود دارد. اگر از من بپرسيد آيا به عنوان رئيس قوه قضائيه مي‌توانيد به استناد تشخيص سياسي خود تصديق‌هايي در باب مصلحت بودن يا نبودن يا شائبه سياسي داشتن و نداشتن ، داشته‌ باشيد، پاسخ حتماً مثبت است. 

  

حتماً مي‌توانم تصديق‌هايي از اين قبيل داشته باشم اعم از اينکه شما آنها را بپذيريد يا نپذيريد. واضح است که بر اساس تشخيص سياسي خود و از باب نصح مؤمنين مي‌توانم بگويم جناب رئيس جمهور اين کار شما موجب شک و شبهه در اذهان مي‌شود و به صلاح نيست. مسأله بسيار سهل است، نمي‌‌دانم چرا در آن مانده‌ايد؟! 

  

15 - در قسمت ديگري پرسيده‌ايد: « به استناد کدام اصل از اصول قانون اساسي، جنابعالي مي‌‌توانيد امري را تفسير سياسي کنيد و مانع از اجراي قانون اساسي شويد.» پاسخ آن است که پرسش شما نادرست است: بنده نه تفسير سياسي کرده‌‌ام ونه مانع از اجراي قانون اساسي شده‌ام. آنچه رخ داده است مانع شدن از دخالت شما در کار قوة قضائيه است که آن را نه فقط از اختيارات خود مي‌دانم، بلکه صد در صد وظيفه مي‌‌دانم. وظيفه مي‌‌دانم که نگذارم فتح بابي در دخالت ناصواب قوه مجريه در حيطه اختيارات قوه قضائيه صورت گيرد و آنچه راجع به شائبه سياسي بودن و جانبداري از مجرم گفته‌ام، «خبري است از انعکاس عمل شما در اذهان عمومي». مي‌‌توانيد اين گزارة‌ واقعي را بپذيريد يا نپذيريد ولي بهرحال اين يک تفسير سياسي نيست. 

  

16 - در ادامه گفته‌ايد: « خامساً به راحتي به اينجانب اتهام « حمايت از مجرم» زده‌ايد ...  چگونه ممکن است سرکشي به زندان حمايت از مجرم تلقي شود. ... در حالي که جنابعالي به آساني به رئيس جمهوري که نماينده ملت و مجري قانون اساسي است اتهام مي‌زنيد آيا مي‌توان براي آحاد مردم که پشتيبان خاصي جز خداوند ندارند امنيت قضايي متصور بود» 

  

اين جملات بسيار تعجب آور است. شما بعنوان رئيس جمهور کشور ، مجموعه دستگاه قضايي را زير سؤال برده‌ايد آن هم بر اساسي واهي. در حاليکه بقول خودتان سوگند ياد کرده‌ايد که پاسدار نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي کشور باشيد. آيا سزاست دستگاه قضايي کشور که رکن مهمي از نظام جمهوري اسلامي است، بر اساس ويراني ، مورد هجمه قرار گيرد و بهانه بدست دشمنان و ضد انقلاب داده شود . قاعدتاً اخبار رسانه‌هاي خارجي اين روزها به عرض عالي مي‌رسد. 

  

من از قرائت‌ها و تفسيرهاي شما انگشت به دهان مي‌مانم. از کجاي نامه اينجانب برآمده است که شما را «متهم به حمايت از مجرم» کرده‌ام. گفته‌ام کار شما در اين ظرف زماني خاص «شائبه سياسي بودن و جانبداري از مجرم را خواهد داشت» معناي عرفي شائبه اين است که در اذهان شک و شبهه ايجاد مي‌کند. بنده خود قضاوت نکرده‌ام که شما جانبدار مجرم هستيد يا نيستيد، بلکه خبري داده‌ام از يک واقعيت ، خبر از يک انعکاس عمومي و اين ربطي به متهم ساختن حضرتعالي آنهم از ناحيه اينجانب ندارد. 

  

در همان نامه که مورد استناد شماست، در عبارت ديگر به صراحت به «اذهان برخي» تأکيد کرده‌ام و گفته‌ام « ... حتماً شائبه سياسي بودن اين گونه اعمال را در اذهان برخي تقويت خواهد کرد» 

  

واقعاً معناي « تقويت شائبه سياسي بودن در اذهان برخي » يعني من شما را متهم مي‌کنم!! اين چه قرائتي است؟ 

  

شما براساس اين فهم ناصواب مجموعه قوّة قضاييه را که به نصّ قانون اساسي مرجع تظلّمات و رسيدگي عادلانه به منازعات است را زير سؤال برده‌ايد : از اين کار چه کساني سود مي‌برند؟ اين همان صيانت از قانون اساسي است که بدان سوگند ياد کرده ايد ؟ 

  

17 - در امر هفتم به مشکلات مزمن اقتصادي کشور اشاره کرده‌ايد و به وظايف اصلي قوة قضايي در برخورد با مفاسد اقتصادي و رانت خواري‌ها و.... . 

  

قوة قضاييه مفتخر است که به خصوص در اين چند سال اخير مبارزة بي‌اماني را با مفاسد اقتصادي پي‌ ريخته است و خواب را از چشمان بسياري از رانت خواران ربوده است . نمونه بارز آن برخورد با فساد کلان اقتصادي اخير است که واقعاً اعتماد عمومي را جريحه دار ساخته بود. فعلاً در باب نقش برخي مقامات و دستگاه‌هاي اجرايي در اين فساد کلان سخني نمي‌گويم و آن را به زمان ديگري وا مي‌گذارم. 


حضرتعالي براساس فرمايش اين فقره از نامه‌تان بايد از اين برخورد شجاعانه توأم با رسيدگي هاي دقيق قوه قضاييه استقبال مي‌کرديد ولي متأسفانه در عمل اينطور نشده است .

 در مصاحبه تلويزيوني زنده ، در مقابل ديدگان حيرت زده ميليونها نفر با اشاره به محاکمه مفسدان اقتصادي مطلبي قريب به اين مضمون گفته ايد: « ما  که نفهميديم چه شد البته براي ما روشن است ولي بالاخره کو؟» آيا اين همان حمايت شما از اجراي قانون اساسي و مبارزه با مفاسد اقتصادي است که در اين نامه به آن تأکيد مي‌کنيد ؟ 

  

18 - گفته‌ايد « درحاليکه به فرموده امام راحل (ره) زندان بايد دانشگاه باشد و علي القاعده درب آن به روي اقشار مختلف حقوقدانان، روانشناسان ، جامعه شناسان و محققين علوم انساني و دانشجويان و مددکاران اجتماعي باز باشد ، بازديد رئيس جمهوري که انتظار مي‌رفت با استقبال مسئولين قوه قضاييه مواجه شود ، شائبه‌اي ايجاد نمي‌کند بلکه مخالفت با اين امر شائبه‌اي زيادي ايجاد خواهد کرد.» 

  

اوّلاً هم اکنون حسب گزارش ، بسياري از روانشناسان و مددکاران اجتماعي به زندان ها رفت و آمد دارند و برنامه‌هاي متنوع و مؤثّري براي بهبود وضعيت روحي زندانيان و بازگشت آنان به زندگي در دست اقدام دارند. 

  

کدام زمان حضرتعالي از من در اين باره پرسش کرده‌ايد و بنده از اطلاع رساني به شما امتناع کرده ام . بعلاوه بسياري از مشکلات در اين ارتباط معلول وضعيت بودجه قوه قضاييه است که متأسفانه دولت شما در مسأله بودجة قوة قضاييه بسيار کم لطفي مي‌کند که اين داستاني طولاني دارد و بايد در جاي ديگري گفته آيد. 

  

ثانياً بنده با بازديد رئيس جمهور از زندان به نحو کلي مخالف نيستم و اين نکته را صراحتاً به وزير محترم دادگستري گفتم که به آقاي رئيس جمهور بفرماييد « فعلاً اين بازديد مصلحت نيست، هر زمان مصلحت بود اعلام مي‌کنم » ، معناي اين سخن ممانعت کلّي نيست.


به همان علل و عواملي که قبلاً گفتم معتقدم فعلاً اين بازديد به مصلحت نيست. تشخيص اين مصلحت هم با اينجانب است نه با شما. سازمان زندان‌ها مجموعة قوه قضاييه است وچنانکه قبلاً به تفصيل آورده ام اداره وانجام مسئوليت‌هاي قوه قضاييه با رئيس قوه قضاييه است نه با رئيس‌جمهور وحسب نص تفسير شوراي نگهبان شما حق نظارت بر قواي ديگر نداريد.


اما نيک بخاطر دارم قريب به دوسال پيش که در جلسه‌اي مسأله وضعيت دشوار زندان‌ها و کمبود بودجه براي توسعه وتجهيز آنها مطرح شده بود به حضرتعالي گفتم شما خود از زندان‌ها بازديد کنيد تا مشاکل را به چشم خود ببينيد. حال چرا بايد با بازديد شما مخالفت کنم؟ سّر مخالفت امروز بنده همان است که گفته‌ام. 


به علاوه حسب گزارش سازمان زندانها تنها در دوره مسوليت اينجانب بيش از صدها نفر از وزرا ، استانداران ، فرمانداران ، نمايندگان مجلس و هيات هاي خارجي از جمله برخي از سازمانهاي بين المللي از زندان‌ها بازديد بعمل آورده‌اند  چرا مطالبي مطرح مي کنيد که اينگونه القاء شود که درب زندان‌ها بر روي همه بسته است . 

  

19 - متأسفانه نامه‌‌ها و پاره‌اي گفتارهاي شما اين گمان را تقويت مي‌کند که براي خود «حق نظارت» و «بازديد» و «بررسي» در تمام دستگاه قضايي حتي دادگاه‌ها قائليد. 

  

علاوه براين بايد عرض کنم که مزيد بر مصلحت‌سنجي‌هاي قبلي ، اکنون هم اين را يک مصلحت ملزمه مي‌دانم که براين توهمات خط بطلان بکشم. هر منصفي سطرهاي پاياني نامة شما را بخواند ، دراين تشخيص مصلحت ، با بنده همراهي خواهد کرد.

شما گفته‌ايد: «مطمئناً با سرکشي از زندان‌ها و برخي دادگاه‌ها نحوة اجراي اصول قانون اساسي و رعايت حقوق اساسي ملت را مورد بررسي قرار داده و گزارش آن را به ملت بزرگ و مقام معظم رهبري تقديم خواهم کرد.» 

  

حسب نصّ تفسير شوراي محترم نگهبان که همة قوا وظيفه دارند نسبت به آن تمکين کنند، حضرتعالي چنين وظيفه (و البته اختياري) نداريد. نمي‌شود انسان خود براي خود وظايف و اختياراتي تخيّل کند و بعد هم به دنبال آن راه بيفتد. 

از سخنان شما چنين استشمام مي‌شود که قصد داريد ولو بدون هماهنگي و اجازة مسئولان ذي‌ربط در قوه قضاييه ، به زندان‌ها و برخي دادگاه‌ها سرکشي کنيد. به حضرتعالي عرض مي‌کنم که اين ، تعدّي از حدود و اختيارات رئيس‌جمهور و دخالت در کار قوه قضاييه است و اينجانب حسب وظيفه‌اي که براساس قانون اساسي دارم وازجملة آن صيانت از استقلال قوه قضاييه و اداره مقتدرانه آن است ، قاطعانه از هرگونه حرکت تعدّي‌گونه و دخالت نابجا ممانعت خواهم کرد. 

  

 در خاتمه بعنوان خدمتگزار مردم و حافظ حقوق آنان ، مشفقانه عرض مي کنم جناب آقاي رئيس جمهور در شرايط خطيري قرار داريم ، دغدغه ها و مشکلات مردم ايجاب مي کند که همه با حسن ظن و اعتماد به يکديگر کمک کرده و راهکاري براي رفع نگراني ها و عبور از تحريم و گراني ها بيابيم و خالصانه تلاش کنيم تا نظام اسلامي و مردم شريف به اهداف و آرمانهاي والاي خود نائل آيند .

بر گرفته از وبلاگ تخصصی حقوق

امیر رضا سوخته زاری وکیل ومشاور حقوقی


عدم پرداخت خسارت تأخير تأديه ايام بعد از تاريخ توقف به‌طلبكاران وثيقه‌دار تاجر ورشكسته

عدم پرداخت خسارت تأخير تأديه ايام بعد از تاريخ توقف به‌طلبكاران وثيقه‌دار تاجر ورشكسته > 4. مفهوم اصل تساوي بين طلبكاران مطلق نبوده بلكه نسبي است .
 
 هيأت طلبكاران از لحاظ قانون ورشكستگي وضع مشابهي ندارند و قواعدي كه نسبت به آنها بايد اعمال شود يكسان نيست و اصل تساوي بين طلبكاران كه در امر ورشكستگي حكمفرما است مطلق نبوده بلكه نسبي است و به ‌همين جهت آنها را به چند دسته تقسيم مي‌نمايند. مفهوم مضيق بستانكاران شامل طلبكاراني مي‌شود كه بدون وثيقه‌هستند و بستانكاراني را كه داراي وثيقه بوده يا طبق قانون مزيت دارند بايد از آنان تفكيك نمود. قانون ورشكستگي نسبت به اين دسته درخصوص پرداخت طلب آنها قواعد خاصي وضع كرده است و اين قبيل طلبكاران طبق ماده (58) قانون تصفيه در موقع تقسيم دارايي تاجر ورشكسته در عرض آنها واقع نخواهند شد در موقع تقسيم دارايي به شرطي با طلبكاران بدون وثيقه شركت مي‌كنند كه پس از فروش وثيقه تمام طلب آنان پرداخت نگردد در اين فرض نسبت به بقيه طلب در صورتي كه اصل طلب آنها تصديق و يادداشت شده باشد مي‌توانند با سايرين در تقسيم شركت نمايند ولي بايد دانست كه ماده (58) فوق‌الذكر با تصويب ماده (34) قانون ثبت ديگر مورد اعمال ندارد و عدم تساوي بين بستانكاران داراي وثيقه و بستانكاران بدون وثيقه با وضع ماده (34) عميق‌تر شده است.

 تعقيب تاجر ورشكسته از طرف طلبكاران داراي وثيقه نبايد در امر تصفيه خلل وارد آورد زيرا آنان مي‌توانند نسبت به مال مورد وثيقه طبق ماده (34) قانون ثبت مستقلاً در مقام استيفاي حق خود برآيند و ساير طلبكاران مجبورند حقوق آنان را نسبت به مال مورد وثيقه رعايت كنند. در فرانسه اقدامات قضايي طلبكاران صاحب وثيقه در دادگاه حقوقي به‌عمل مي‌آيد نه محكمه صالح براي رسيدگي به امور ورشكستگي. La Proce'dure d'ordre se de'roulera devant le tribunal civil. از طلبكاران فاقد وثيقه پس از اعلام توقف تاجر ورشكسته حق تعقيب شخصي آنها ساقط مي‌شود و جهت آن هم اين است كه تحت هيأت واحدي درآمده‌اند ولي در عين اينكه حق تعقيب شخصي آنان ساقط مي‌گردد بعضي اوقات قانون آنان را مجاز ساخته كه رأساً در مقام اقدام برآيند و داشتن چنين حقي لازمه شركت آنان در هيأت طلبكاران مي‌باشد مثلاً اگر تقاضاي بستانكاري در خصوص يادداشت او در فهرست طلبكاران رد شود يا نسبت به قبول من غير حق طلبكاري در فهرست طلبكاران اعتراض داشته باشد مي‌تواند مستقلاً شكايت كند و همين‌طور مي‌تواند در تعقيباتي كه مديرعامل به عمل مي‌آورد به عنوان شخص ثالث وارد شود. 

بر گرفته از وبلاگ تخصصی حقوق