حقوق الشتر

نسب در لقاح مصنوعی و رحم اجاره ای

نسب در لقاح مصنوعی و رحم اجاره ای

)قسمت دوم)

 

فصل سوم انتقال از همسر زن به رحم زن بيگانه :

 اين عمل زماني رخ مي دهد كه اسپرم از زوج و تخمك از زوجه گرفته مي شود . و به صورت  نطفه و جنين در مي آيد و زن نمي تواند جنين را در رحم خود نگه دارد بنابر اين  را به رحم زن ديگر انتقال مي دهند و داراي صورت مختلفي است

1) زماني كه جنين تشكيل مي شود و جنين را به رحم زني كه محرم زوج است انتقال مي دهد ( محرم در زمينه آميزش )كه در اين صورت دليلي بر حرام بودن آن نيست طبق نظر اكثر علما بلكه قريب به اتفاق اين عمل مباح است مانند جايي كه زوج جنين را به رحم همسر دوم خود انتقال دهد در اين صورت دليلي بر حرمت وجود ندارد زيرا زن نطفه شوهر شرعي خود را حمل كرده است .

2) زماني كه جنين تشكيل شده است و زوجه توان بارداري حمل ندارد و حمل خود را در رحم زن ديگري انتقال مي دهد در اين صورت فقها دو دسته هستند دسته اول آن را في نفسه مباح مي دانند و اعتقاد دارد اين عمل نه مصداق زنا است و نه فعل حرام ديگر بنابر اين اين فعل مباح است از پيروان اين دسته حضرت آيات : حضرت آيت اله خامنه اي – آيت اله بهجت – آيت اله يزدي – آيت اله بجنو ردي – امام خميني – موسوي اردبيلي

دسته دوم : اين دسته از فقها بر اساس آياتي كه در رد لقاح با اسپرم و تخمك بيگانه بيان نموده اند مخالف چنين عمل هستند و معتقد هستند اين عمل از مصاديق آيات قرآن هسشتند و بايد از آنها پرهيز نمود و اين عمل جواز شرعي ندارد از جمله اين فقها آيت اله صانعي – آيت اله نوري همداني – آیت اله  فاضل لنكراني

بنابراين فارغ از شرع بودن يا نبودن اين عمل هيچ گونه نسبي بين طفل و صاحب رحم وجود ندارد زيرا صاحب رحم هيچ گونه نقشي در ايجاد جنين نداشته است و فقط جنين در دستگاه رحم زن رشد مي كند و نمي تواند بر او مصداق مادر نمود لذا طفل متولدشده ملحق به صاحب اسپرم و تخمك است و هر چند نظر بعضي هم بر اساس آيه كسي كه تو را مي زائيد مادر توست قائل به انتساب طفل به صاحب رحم هم هستند يعني در واقع طفل دو مادر دارد[1] بعضي هم قائل به احتياط در اين زمينه شده اند.[2]

 

 

 

 

ملحقات :

1) نطفه اي كه منشا فرزند است از ميوه ها و حبوبات و مانند آنها گرفته شود و با عمل تلقيح مصنوعي به زن منشا فرزند شود و معلوم است كه به غير مادرش ملحق نمي شود  و الحاق او به مادرش اضعف اشكالا است از تلقيح نطفه بود .[3]

2) نطفه مرد گرفته شود دررحم مصنوعي تربيت شود مانند مرغهاي مصنوعي پس به مرد ملحق شودوغير او ملحق نمي شود[4]

3) نطفه از ميوها و مانند آنها گرفته شود  پس در رحم مصنوعي قرار بگيرد پس توليد پيدا شود و اين قسم اگر فرض شود به هيچ وجه اشكالي ندارد وبه احدي ملحق نميشود.[5]

4) اگر از نطفه مرد در رحم مصنوعي پسر و دختر پيداشوند برادر وخواهر پدري مي باشند ومادري براي آنها نيست واگر از نطفه مصنوعي در رحم زن پسر ودختري حاصل شد اينها برادرو خواهر مادري هستند وبراي آنها پدري نيست[6]

5) اگر از نطفه مصنوعي ودر رحم مصنوعي دختر وپسري پيداشوند ظاهر ان است كه بين آنها نسبتي نمي باشد وازدواج بين انهاجايز است و توارثي بين آنها نيست .[7]

تعريف نسب

نسب به معناي خويشاوندي – قرابت – اصالت 1) واما تعريف نسب در حقوق :نسب مصدراست وبه معني قرابت وخويشاوندي ميباشد قانون مدني باب نزبور را خويشاوندي مستقيم وبلا واسطه كسي از ديگري اختصاص داده وراجع به اقسام ديگر  خويشاوندي(خويشاوندي غير مستقيم وبواسطه وهمچنين خويشاوندي اطراف ) گفتگو ننموده است علت  اين امر ان است كه اقسام ديگر خويشاوندي  ناشي ازخويشاوندي مستقيم وبلاواسطه است ونسب كه از رابطه خوني طفل به وجود مي ايد از نظر حقوقي بر سه قسم است 1)نسب قانوني 2)نسب ناشي از شبهه 3) نسب ناشي از زنا[8]

نسب قانوني :عبارت از خويشاوندي طفل به پدري ومادري مي باشد كه در حين انعقاد نطفه بين آنها نكاح صحيح )اعم از دائم يا منقطع )موجود است [9]

نسب ناشي از شبهه : نزديكي به شبهه عبارت است از آنكه مردي با زني به اعتقاد وجود رابطه زوجيت نزديكي كند وحال آن كه در حقيقت رابطه مزبور موجود نباشد نسب به شبهه در مورادي حاصل مي شود كه در اثر نزديكي به شبهه بين زن و مرد طفلي از آنها متولد شود .[10]

نسب ناشي از زنا : عبارت است از نزديكي زن و مردي است كه مي دانند بين آنها رابطه زوجيت موجود نيست . طفلي كه از نزديكي به زنا متولد مي شود قانون از نظر حفظ نظم عمومي نسب او را شناخته است[11]

نسب در تلقيح مصنوعي : لقاح مصنوعي از دو نظر مورد توجه قرار مي گيرد . يكي از نظر حكم تكليفي است و آن جواز يا عدم جواز و ممنوعيت لقاح است و ديگري از نظر حكم وضعي نسب به طفلي كه از آن به وجود مي آيد كه ملحق به پدر و مادر طبيعي خود است يا آنكه ملحق به هيچ يك نمي شود و ار آنان نمي باشد .[12] لقاح مصنوعي در حقوق مدني از نظر حكم وضعي مورد مطالعه قرار مي گيرد . [13]

مبحث اول : بحث انتقادي از تلقيح مصنوعي

نظر مخالفان :

درباره زشتي و زيبايي و حرمت و جواز و سود و زيان تلقيح مصنوعي  صاحب نظران اظهار نظرهاي متفاوتي كرده اند مخالفان مي گويند :

- لقاح مصنوعي يكي از زشت هاي پاك نشدني است و مانند زناست كه به صورت مصنوعي به خود گرفته است . اين عمل آدمي را به درجات پست حيواني تنزيل مي دهد زيرا فقط حيوانات هستند كه در جستن نر قانون معيني را نمي شناسد

- تلقيح مصنوعي بر خلاف اخلاق حسنه است .

- لقاح مصنوعي اگر در جامعه رواج يابد نسب بي نظمي و اغتشاش اجتماعي و حقوقي خواهد شد .

- لقاح مصنوعي باعث مي شود كه اشخاص ندانسته با محارم خود نزديكي كنند چه ممكن است شخص كه از این  طريق به دنيا آمده با صاحب نطفه يا خويشان نزديك او ازدواج و رابطه جنسي برقرار كند و اين از لحاظ علمي و اخلاقي زيانبخش و نارواست بايد يادآور شد كه مخالفت با لقاح مصنوعي و استدلال در رد ان بيشتر مربوط به مواردي است كه تلقيح  با نطفه غير شوهر باشد . اما تلقيح با نطفه شوهر زن كمتر مورد انتقاد و اشكال است

نظر موافقان :

- لقاح مصنوعي زن را از محبت و لذت مادري كه بس بزرگ و گران مايه است برخوردارمي كند و موجب همبستگي بيشتر اعضاي خانواده و گرمي كانون خانواده مي شود اگر شوهر به لقاح مصنوعي رضايت داده باشد مسلم است كه به داشتن فرزند علاقه فراوان دارد و در اين صورت به طفل حاصل از لقاح مصنوعي دل خواهد بست و كمبودي را كه از لحاظ فرزند داشته جبران خواهد كرد . وانگهي سعادت خانواده از اين راه تكميل و آرامش آن را تامين و از ارتكاب زنا جلوگيري خواهد شد .

- تلقيح مصنوعي از پاره اي مشكلات كه فرزند خواندگي پديد مي آورد به دور است چه فرزند خوانده كه معمولا از موسسات خيريه و تعاون عمومي گرفته مي شود ممكن است از لحاظ جسمي و روحي و اخلاقي موافق و سليقه پذير نباشد به علاوه وجود پدر و مادر حقيقي براي طفل به ويژه اگر آنان معلوم باشند مشكلاتي در رابطه بين آنان و فرزند خوانده و پدر و مادر خوانده ايجاد  خواهد كرد ليكن در تلقيح مصنوعي پزشك دقت و مراقبت لازم را راجع به انتخاب دهنده نطفه به عمل می آورد و ممكن است كسي را بدين منظور برگزيند كه از لحاظ خصوصيت جسمي و روحي با شوهر زن مشابهت داشته باشد از سوي ديگر دهنده نطفه و زوجين معمولا يك ديگر را نمي شناسند و فقط پزشك است كه او را مي شناسد . از اين لحاظ طفل به زوجين تعلق خواهد داشت و شخص ديگري ادعاي نسب نخواهد كرد .

مبحث دوم : انواع لقاح مصنوعي :

1) طفل متولد از لقاح مصنوعي مني شوهر

2) طفل متولد از لقاح مصنوعي مني (اسپرم ) مرد اجنبي

قسمت اول نسب طفل متولد از لقاح مصنوعي مني شوهر :

هرگاه شوهر نتواند با زن نزديكي نموده از طريق عادي صاحب فرزند شود ولي عقيم نبوده و نطفه اش داراي ماده حياتي باشد ممكن است تلقيح مصنوعي با نطفه شوهر انجام شود و از اين طريق به دنيا آيد اين طفل بي شك ملحق به شوهر صاحب نطفه و زن مادر نطفه خواهد بود و نسب او بايد مشروع تلقي شود زيرا كليه شرايط نسب قانوني و مشروع در اينجا وجود دارد و مانعي براي الحاق طفل به پدر و مادر طبيعي خود نيست به تعبير ديگر براي الحاق طفل به پدرو مادر خصوصيتي در نزديكي نيست و اگر قانونگذاري در ماده 1158 و 1159 از نزديكي سخن گفته به اعتبار اين است كه معمولا عمل مزبور موجب انعقاد نطفه مي شود پس هر گاه نطفه شوهر با وسيله اي جز نزديكي وارد رحم زن شود و از تركيب اسپرم شوهر با تخمك زن فرزند پديد آيد ملحق به صاحب نطفه و مادر است اگر نزديكي شرط نسب مشروع بودي بايست طفل متولد از تفخیر شوهر نا مشروع باشد در حالیکه علمای فقه و حقوق او را مشروع و ملحق به زوجین می دانند . [14]

 

 

 طفل متولد از لقاح مصنوعي مني اسپرم غير شوهر : در اين قسمت دو حالت متصور است .

الف : نسب در صورتي جهل زن و مرد به عمل لقاح

ب : نسب در صورت علم زن و مرد به عمل لقاح

الف :نسب در صورتي جهل زن و مرد به عمل لقاح : در صورتي كه مرد و زني لقاح مصنوعي بين آنان به عمل آمده جاهل به حقيقت امر بوده اند مانند آنكه زن و شوهر داري به پزشك بيماريهاي زنان مراجعه كند و از حامله نشدن خود شكايت نمايد و در خواست مداواي خود را بنمايد پزشك به عنوان مداواو لزوم شستشوي رحم مني مرد را كه براي تجويز و تحليل ماده حياتي در لابراتوار خود داشته در رحم زن بگذارد و زن حامله گردد در اين صورت طفل ملحق  به پدر و مادر طبيعي خود مي باشد زيرا طفل مزبور و رديف ولد شبهه است و هم آن گونه كه ولد شبهه ملحق به كسي است كه جاهل به حرمت و رابطه بوده است در مورد مزبور به طريق اولي ملحق به او خواهد بود زيرا دخول با مرد اجنبي واقع نشده است . در صورتي كه يكي از زن و مرد جاهل به حقيقت امر باشد طفل نسبت به او در حكم ولد شبهه است [15]

بعضي از حقوقدانان در اين حالت طفل را ملحق به مادر طبيعي خود مي دانند و در مورد صاحب نطفه اعتقاد دارند اگر صاحب نطفه جاهل به موضوع باشد و تلقيح بدون آگاهي او انجام يافته باشد طفل ملحق به صاحب نطفه است زيرا عرفا و اعقلا طفل فرزند او محسوب مي شود با وجود اين تحميل نسب بر صاحب نطفه اي كه جاهل به تلقيح  بوده و بر خلاف ميل و اراده او غير عادلانه و دشواري نمايد و رابطه طفل با شوهر و زن چون اين طفل از نطفه شوهر زن نيست با او رابطه نسب نخواهد داشت و ليكن آز آنجا كه اماره  فراش اقتضا مي كند كه هر طفلي كه از زن شوهر دار با رعايت مدت حمل به دنيا آمده باشد به شوهر ملحق مي شود در اين مورد نيز ظاهرا طفل ملحق به شوهر خواهد بود مگر اينكه ثابت شود كه از نطفه مرد ديگري است . [16]

 

ب) نسب در صورت علم به مني (اسپرم ) غير شوهر :

هرگاه لقاح كه به عمل مي ايد زني كه مني در رحم او گذارد مي شود و همچنين مردي كه مني از او گرفته مي شود آگاه به حقيقت امر باشند خواه زن و مرد يكديگر را بشناسند يا نشناسند مانند آنگه زني براي عمل لقاح مصنوعي نزد پزشك برود و پزشك براي اين اين امر مني مردي را كه زن او را نديده و نمي شناسد در رحم او بگذارد و از آن طفلي متولد گردد در الحاق طفل به پدر و مادر بين علماي حقوق اختلاف است بعضي از فقها برآنند كه طفل متولد از لقاح مصنوعي منب مرد و زني كه حقيقت امر در  حين ارتكاب عمل لقاح مي دانستند در حكم ولد زنا مي باشد و ملحق به پدر و مادر طبيعي خود نمي شود زيرا با علم زن و مرد به نبودن رابطه زوجيت بين آن دو احترامي براي مني از نظر اجتماعي موجود نيست . بعضي ديگر بر آنند كه ولد مزبور فقط به مادر ملحق مي شود . زيرا فرزند ملحق مادر است مگر انكه زنا باشد و عمل لقاح را به هيچ وجع نمي توان زنا محسوب داشت ولي چون القاح طفل به پدر در صورتي است كه از طريق متعارف متولد شود لذا نمي توان او را به پدر ملحق نمود [17]. بعضي ديگر از حقوقدانان معتقد اند كه چون لقاح مصنوعي با علم به هيچ عنوان زنا محسوب نمي شود و بر اساس آيد (وان امهاتهم الاالائي ولدنهم [18]) و مادر انشان جز كساني كه آنان را زائيده اند نيستند القاح چنين طفلي به مادر است و انتساب طفل به صاحب نطفه ( اسپرم ) چه آگاه باشد و چه آگاه نباشد بي شك صحيح است زيرا عرفا و لعتا فرزند فرزند اوست در تاييد استدلال خود مطالبي در صاحب جوهر بيان مي دارد . هرگاه از طريق مساحقه نطفه مرد اجنبي وارد رحم زن شود و طفلي از آن پديد آيد آين طفل ملحق به صاحب نطفه است و در مورد انتساب طفل به شوهر زن چنين استدلالي مي كند  كه ليكن از آنجا كه اماره فراش اقتضا مي كند كه هر طفلي كه از زن شوهردار بارعايت مدت حمل )به دنيا آمده باشد به شوهر ملحق مي  شود دراين صورت نيز ظاهرا طفل ملحق به شوهر خواهدبود مگر اينكه ثابت كند كه از نطفه مرد ديگري است .عملا در صورت كه تلقيح با رضايت شوهر انجام شده باشد .شوهر اقدام به نفي ولد نمي كند وبراي او شناسنامه با نام خانوادگي خود مي گيرد وبدينسان طفل ظاهرا منتسب به شوهر خواهد بود[19] از نظر تحليلي مي توان بران بودكه آنچه از اصول حقوقي و مخصوصامواد قانوني مدني ايران استنباط مي شود آن است كه هر فرزند طبيعي قانوني است مگرآنكه قانون برخلاف ان نموده باشدومواردي را كه قانون نشناخته ولدزنااست كه ملحق به كسي است كه مرتكب زنا شده نمي گرددودر بقيه موارد طفل ملحق به پدرومادر است و فرقي هم بين پدرومادر از جهت آنكه به وسيله طبيعي مني را رحم زن قرار گرفته يا بوسيله مصنوعي نمي توان گذارد[20]

درمقابل بعضي ديگر از حقوق دانان با مخالف با نسب طفل به پدر ومادر معتقد است نسب چنين طفلي نه به پدر منسوب است نه به مادر زيرا قطع نظر از چگونگي آبستن شدن زن شرايط لازم براي تحقق نسب مشروع وقانونی دراين حالت جمع نيست ولي نزديكي جنسي فقط راه معتاد آبستن است و نفس اين اقدام اثري در احكام نسب ندارد آنچه سبب انتساب طفل به پدر و مادر است رابطه زوجيت بين آنان يا اعتقاد به وجود چنين رابطه اي است بنابراين در هر مورد كه اين عامل اصلي وجود نداشته باشد خواه دليل ابستني زن نزديكي نامشروع  باشد يا ساير تماسهاي بدني يا تلقح مصنوعي بايد نسب را نامشروع دانست .در مقابل كساني كه معتقد هستند نسب تمام اطفال طبیعي جز آنچه ناشي از زنا است مشروع است پس تلقيح مصنوعي بين دو بيگانه را مشروع بداندچنين استدلال مي كند كه با توجه به انچه گفته شد پذيرفتن اين نظر در حقوق كنوني امكان ندارد و بايد ازط آن چشم پوشي كرد اعتقاد به مشروع بودن نسب ناشي از تلقيح مصنوعي از نطفه دو بيگانه از نظر حقوقي و اجتماعي مسائل دشواري را بوجود مي آورد و از نظر حقوقي اگر اقدام به تلقيح مصنوعي  مشروع باشد مردي كه فرزند ندارد مي تواند زني را اجير كند تا جامل نطفه او را پرورش دهنده فرزند ناشي از ان باشد در حالي كه تن انسان موضوع قرار داد واقع نمي شود و منفعت آن در برابر پول قرار نمي گيرد تا با آن مبادله ستوده نافذ شناختن چنين قراردادي به معناي مشروع ساختن چهره ديگري از برده فروشي در پايان قرن بيستم است و از نظر اخلاقي نيز رواج بچه دار شدن از راه تلقيح مصنوعي خانواده و تمام سنتها ي اخلاقي وابسته به آن را بيهوده مي كند و به تمسخر مي گيرد . [21]

 



[

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 0:40  توسط .  |